داد دادکان و رفراندوم عادل
تقدیم به سرکار لیدی الهه که از اولین دوستان مجازی این وبلاگ بود. یک سال قبل!
وقتی امروز صبح پیامکی دریافت کردم که گفته بود به گزینه ی آخر برنامه ی نود رای بدید تا همراهی تان با جنبش سبز را نشان دهید خیلی جدی نگرفتم ولی محض احتیاط به چند نفری فرستادم تا ببینم چه میشود. پیش خودم فکر کردم این کار به جهت عدم ساماندهی با شکست مواجه بشه و انرژی پتانسیل عده ای رو از بین ببره! اما هر چه از روز میگذشت و پیامکهای رسیده افزایش می یافت دلگرم تر میشدم و بیشتر آن را میفرستادم. اول پیش خودم فکر کردم به کسانی بفرستم که شاید نرسیده بهشان، ولی بعد دیدم مگر نه اینکه من خودم از تکرر پیامکها دلگرم شدم پس اگر تکراری هم برسد برای کسی، عیبی ندارد که خوب هم هست.
وقتی برنامه ی نود سر موعد خود آغاز نشد و مسابقه ای که گویا در ایام محرم هنوز پخش نشده بود دوباره بعد از اخبار ۱۰ پخش شد معلوم شد برادران هم شست شان خبر دار شده که مشکلی هست و در صدد تدبیر امور هستند. وقتی عادل ارجمند برنامه رو شروع کرد و نوید آمدن دکتر محمد دادکان را بعد از سه سال و نیم به تلویزیون داد بوی باروت بلند شد. مسابقه هم که اعلام شد معلوم شد گزینه ی سوم جواب بلند ما به انکار حقانیت مان است. به سختی پیامک را فرستادیم و از ۷ نفری که من خبر دارم تنها پیامک یک نفر ارسالش تائید شد که به هر جهتی بود باعث شد آمار پیامک ها علامت مشخصی از بازی نباشد ولی درصد جالب توجه این گزینه ی ۳ که چرت ترین جواب ممکن به سوال برنامه بود نشان میداد که چرا یکمرتیه زمان برنامه کوتاه شد و چرا بعد از بیست دقیقه اعلام آمار پیامک ها، اعلام مجدد آنها با وفقه روبه رو شد و بعد از یکساعت دوباره با روندی کند اعلام نتایج این رفراندوم از سر گرفته شد، من که با این وفقه یاد بامداد اعلام نتایج انتخابات افتادم و به ذهنم گذشت لابد مشغول بازی ای هستند. کما اینکه اینگونه هم به نظر میرسید که انجام شد.
اما در این میان خود انتخاب محمد دادکان در چنین برنامه ی ملتهبی عجیب بود و معلوم نبود چه جوری عادل جسور این برنامه را از لابه لای خفقان موجود به روی آنتن فرستاده است. اینکه جواب درست سوال گزینه ی یک به نظر میرسید و در کل برنامه هم صحبت ها به سمتی میرفت که جواب یک داده شود نشان میدهد یک هوشمندی از جنس عادل باعث شده که با این انتخاب، این ذهنیت به وجود بیاید که همه ی ۷۵ درصدی که گزینه ی سه را انتخاب کردند با هدف قبلی چنین کرده اند نه به خاطر سوال برنامه. به واقع آنان که دم از حقانیت میزنند اگر به حرف شان باور دارند چرا مقدمات یک رفراندوم اینچنینی را فراهم نمیکنند تا هم تکلیف خودشان روشن شود هم تکلیف مخالفانشان. البته اگر مساله حکومت افلیت بر اکثریت است که قضیه فرق میکند.
اما لذت مضاعف این برنامه این بود که دکتر دادکان با سخنانش کاری کرد کارستان و تصور میکنم تمام اعمال نیکش در کل عمرش را میتوان با امشبش به تنهایی مقایسه کرد. وقتی که هر که را میبینی او را دعا میکند که بخشی از بغضهای رسوب کرده در گلویش را گفته است دیگر چه میخواهی، ثوابی بالاتر از دعای خیر مردم؟ قطعا ثواب دعای مردم از زدن شان بیشتر است!
جدا از تیکه های مکرری که به محمد علی آبادی انداخت و شیرین هم انداخت و با سپاهی و ارتشی خواندن تمام مدیران باشگاهها و جدا از جریانی که قطعا از امروز در فوتبال ایجاد میشود، حرفهای خیلی خوبی هم زد! آنجایی که گفت افتخارش گرفتن نشان لیاقت از اقای خاتمی است و اخراج توسط علی آبادی و جایی که گفت مردم خودشان میدانند مشکل فوتبال ما مدیریت است نشان داد که جریان پیامک ها را میداند و به آن طعنه زد و با داستانی که شاید برای اولین بار در تلویزیون جمهوری اسلامی به نفع محمدرضا شاه تعریف کرد نشان داد چه مرد آزاده ایست.
البته بی انصافی است از ذکاوت و تیزهوشی عادل که سر بزنگاه حرفهایش را میزد بگذریم. آنجا که گفت گر چه برنامه دیر شروع شد و وقت کم داشتیم اما آمار قابل قبولی به دست آمده یا آنجایی که گفت خطها شلوغه اما شما تلاش خودتون رو بکنید یا با پوزخندی که هنگام اعلام نیایج نهایی برنامه در حین خواندن درصد گزینه ی سه زد، و حتی برخورد خنثیایش با تیکه هایی که دادکان به کم شدن وقت برنامه می انداخت و لابد باید توجیه میکرد. و یا وقتهایی که با هوشمندی صحبت های دادکان را به سمتی میبرد که حرفهایش را بزند با وجود اینکه میشد حدس زد ماموران اطلاعات کل استودیو را غرق کرده باشند.
به هر حال روز خوبی بود و نشان داد یک برنامه ی چنین برنامه ریزی نشده چقدر میتواند برای حکومت کمر شکن باشد.
تتمه:
۱- به نظر شما حکومت باید چکار کند که نکرده است تا بتواند جلوی دهان معترضان را بگیرد؟ نظر شما اصلا مهم نیست چون اینها خودشون گرگهای بارون دیده ی سیاستند و هر تدبیری که لازم بوده را اندیشیدند و میدونند یا باید بیشتر و بیشتر از مردم بکشند یا تسلیم خواسته ی مردم بشوند. ای کاش کار را به چنین بن بستی نمیکشاندند. یاد یکی از بیانیه های اولیه میرحسین افتادم که در آن ابتدا از مردم خواست از خلاقیتشان برای نشان دادن اعتراض استفاده کنند. اعتراض از این مدنی تر؟
۲- برای کسانی که هی به فعال شدن این روزهای من در وبلاگستان حساسیت نشان میدهند میگویم که به جای این حرفها بروید اسفند دود کنید یا اگر حوصله ندارد لااقل وان یکاد بخوانید
ضمنا باید بگویم این روزها حوصله دارم برعکس آنروزها که نداشتم.
۳- دوست خوبم علی پوستچی خواست تا سایت دانشجویان قمی سراسر کشور رو معرفی کنم اینجا و از دوستان علاقه مند به نوشتن در اون دعوت کنم.
۴- این شعر از محمد تقی بهار درباره ی محرم و خفقان روزگارش خواندنی است.
۵- هیچ وقت روز تولدم رنگ پررنگی در زندگی ام نداشته، طبیعتا سالروز تولد وبلاگم هم نباید یادم بماند! یک سال و ۶۰ ساعت قبل بود که برای شروع را نوشتم.
۶- خدا سایه ی این دنیای مجازی رو از سر این ملت کم نکنه که به نظرم از خیلی سایه های دیگه مفیدتره براشون!













