پسري كه نكونام مي شود
تقديم به معدود هواداران پاس تهران سابق، كه سابقا عشقم بود.

1- چند ساعت قبل يك اتفاق مهم در فوتبال افتاد. يك ايراني ارزشمند دروازه ي ايگر كاسياس بهترين دروازه بان سال 2008 و رئال مادريد پرافتخارترين باشگاه جهان را در خانه ي خودشان سانتياگو برنابئو با ضربه ي سري زيبا گشود. جواد نكونام بازيكن تيم اوساسونا، پسري است كه چنين افتخاري را با تلاش مثالزدني اش رقم زد. چندسالي هست كه او دارد ركوردهاي متعددي را به نام خود ثبت ميكند و نامش را به دست تاريخ ميسپارد.
2- فوتباليستها كلا آدمهاي كوچك و دون همتي هستند كه اين وضعيت در كشور ما فوق العاده حادتر است. آنها آدمهاي بي مايه اي هستند كه در جامعه ي ما كه هيچ چيزش سرجايش نيست با تلاشي جسمي ميتوانند درجاتي از موفقيت را طي كنند و به موفقيت برسند. در اين ميان استثناهايي هم وجود دارند. آدم حسابي هايي كه به فوتبال ما اعتبار بخشيده اند. البته همه در يك سطح نيستند؛ علي دايي، مهدي مهدوي كيا، وحيد هاشميان و جواد نكونام.
3- من افراد را از مصاحبه هاي شان ميشناسم. و نكونام را چون دوست داشتم و پيگيري ميكردم تا حد زيادي شناختم. پسري با مشاوران خوب و با هدف روشن و گريزان از حاشيه ها و درگير متن فوتبال.
4 - معمولا فوتباليستها از تيم ملي در فوتبال ايران محبوب ميشوند، از آنجايي كه هنوز اثراتي از فوتبال دوقطبي باقي مانده است هميشه اين محبوبيت بازيكنان ملي پوش نصفه و نيمه است. فرقي ندارد استقلالي باشند يا پرسپوليسي. مزيت نكونام اين است كه برخلاف اكثر بازيكنان مطرح و محبوب اين سالها كه چندسالي است در تيم ملي دوام آورده اند و ميروند كه نامشان را در تاريخ ثبت كنند، از بين قرمزها و آبي ها نيامده است. او يك سبزپوش بود. يك پاسي اصيل، و اين ميتواند كمكش كند كه به محبوبيت عام برسد. در تمام اين سالها فقط خداداد عزيزي بود كه شرايط مشابهي داشت. خداداد هم به واسطه ي ويژگي هاي منحصربه فردش و البته گل تاريخي اش در حافظه مردم ماندگار شد. حال پسر خوب ايران كافي است سر بزنگاه يك گل ويژه بزند تا نامش به تنهايي بر تارك فوتبال ايران بدرخشد.
5- امروز آخر دي ماه 1387 اينجا مينويسم تا ثبت شود كه پيش بيني ميكنم اگر اتفاق خاصي مثل مصدوميت نيفتد جواد نكونام هم گلي تاريخ ساز خواهد زد و هم به نيكي بر عرش فوتبال ما خواهد نشست. ايران جام جهاني را با كاپيتان جواد آغاز خواهد كرد. او نكونام ميشود چون لياقتش را دارد.
تتمه:
1- تلاش براي كوتاه كردن مطلب باعث ميشود قرائن و شواهد پيش بيني ام را ندانيد.
2- من از نه سالگي كه ليگ فوتبال ايران را پيگيري كردم طرفدار پاس تهران بودم و دو سال است كه بعد از انحلال پاس ديگر حتي ليگ را به صورت جدي دنبال نميكنم. به قول دوستي: بحران هويت گرفته ام. نكونام را از ابتداي جدي شدنش كه در پاس اتفاق افتاد به طور پيگيرانه دنبال كرده ام.
3- كري هاي مدرسه و دانشگاه را هنوز به ياد دارم. دو بار دو تن از
دوستان دوران دبستان را جداگانه ديدم كه نامم را فراموش كرده بودند ولي
پاسي بودنم را نه. در روز انحلال پاس يادداشتي نوشتم با عنوان "مرثيه اي
براي يك عشق سبز" كه روزنامه ي شرق در ويژه نامه اش براي پاس آن را منتشر
كرد. عجب روزگاري بود. يادباد.


