لطفا ققنوس را نکشید!
تقدیم به نیکانی که از خود گذشته اند تا ایرانی آزاد داشته باشیم.
دیگر تهوع گرفته ام از این روزگار بی هوا. حالم از هر چه سیاست و سیاست بازی به هم میخورد. اصولا از سیاست متنفرم. به خاطر تنفر از سیاست مدار بی هویتی مثل احمدی نژاد و از ترس ادامه ی حکومتش ماهی چند به گرداب سیاست افتاده بودم. و هر چقدر دست و پا زدم بدتر شد و بیشتر در باتلاق فرو میرفتم. دیگر حوصله ی پیگیری هیچ حرفی نداشتم و مدتی از قضایا برکنار ماندم. فقط از آزادی وثیقه ای محمد قوچانی خوشحال شدم و از ضرب و شتم های ۱۳ آبان ناراحت. از سخنان محمد وحیدی نیا نزد رهبری شگفت زده شدم و از زیاده خواهی های رئیس جمهور نگران، ولی واکنشی نداشتم.
تازه برگشتم سر زندگی و سر و سامان دادن آنچه از دست رفته است. هیهات که در ته دلمان از خراب کاری های دولت خوشحال میشویم که بلکه دستش رو شود و عوام کالانعام را به خود آورد. ولی چه فایده که بنیان های کشور را سست کرده است و میترسم ملت بیچاره روزی به خود بیایند که نه از تاک نشان باشد و نه از تاک نشان!(ضمنا برای اینکه به کسی بر نخوره توضیح بدم که عوام از نظر من به کالانعام و غیر کالانعام تقسیم میشوند!)
باری بنای جدی نوشتن ندارم و تنها دردی است از دل بیچاره که میسوزد. آنچه که مرا بر آن داشت که بنویسم خواندن شعری از شاملو مربوط به دوران خفقان رژیم گذشته بود. نه این شعر که هر شعر دیگری که از خفقان در هر دوره ای مینالد زبان حال این روزهای ماست. به واقع تعجب میکنم که چرا کسانی که خود به این روش به حکومت رسیده اند دارند به همین روش به سوی قهقرا میروند. انگار دار مکافات بودن دنیا دارد کار خودش را میکند. و با پوست و خون در می یابیم که دیکتاتوری چقدر بد است، چه شاه باشه چه دکتر یا هر شخصیت دیگری!
به دوستی میگفتم اینها انقدر با مردم بد تا کردند که حالا تمام روزهایی که برای شان یک فرصت بود تبدیل به تهدید شده. روزهایی که حضور ملت همیشه در صحنه تجدید بیعت با رهبری و امام شهدا بود حالا یک کابوس و رزمایش شده که چکار کنند با عواقب کمتر به پایان برسد. روز قدس و ۱۳ آبان گذشت. ۲۲ بهمن و دسته های عزاداری محرم در راه است. و گویا این قصه سر دراز دارد و یک صحنه گردان خوب میخواهیم که بتواند این داستان را به خوبی و خوشی تمام کند. به نظر شما داریم؟ این جواب فارغ از حب و بغضها کار تاریخ خواهد بود!
ققنوس وقتی زمان مرگش برسد خود را به آتش میزند و در آتش میسوزد و دوباره از خاکستر خود برخواهد خواست. نادان کسی است که اگر نمیتواند آتش را خاموش کند و ققنوس پیر را نیمه جان نگه دارد برود و او را به آتش بکشد به این خیال خام که داستان تمام میشود. نخیر. ققنوس جوان از خاکستر خود برخواهد خواست و داستانش با قدرت بیشتر ادامه خواهد داشت. این ناموس خلقت است!
تتمه:
۱- فکر میکنم انقدر دایره ی خودی های نظام تنگ شده که همه ی آدم های معمولی مثل من که منتقد شرایط هستند احتمالا ضد انقلاب شناخته خواهند شد. بعید میدانم انقدر عاقل باشند که بفهمند اینها جاصل هیچ پول گرفتن از غرب و شرق و شمال و جنوب نیست. اینها حاصل سوختن سر و تن و دل و جان است. ای کاش بفهمند.
۲- در بازی تراوین که یک بازی آن لاین است و سرورهای ایرانی اش حدود صد هزار بازیکن دارد افراد زیادی که در بازی فعالند نام ده یا اکانت را به گونه ای منتقدانه انتخاب کرده اند یا در پروفایل شان به نوعی به شرایط اعتراض کرده اند. دیروز پیامی عمومی توسط ادمین سایت به همه ارسال شد که هر کسی شعاری داده باشد با او برخورد میشود و گفته بود اینجا جای کار سیاسی نیست و کسی نباید به خاطر عقایدش صدهزار نفر را از بازی محروم کند. و این معلوم است که اتفاقی نیست. جالب تر است که بدانید در ایامی که اس ام اس ها در کشور قطع بود و خفقان اطلاعاتی ایجاد شده بود امکان ارسال پیام بین بازیکنان که یکی از ارکان مهم بازی است وجود نداشت. آدم تعجب میکند که اینها از چی میترسند. بله آزادی ما نزدیک به مطلق است.
۳- چقدر خوب است که تلویزیون به شعور مردم توهین نکند. مخصوصا در دهه ی فجر!
۴- از این وضعیت خسته شده ام امیدوارم کار هر چه زودتر به صورت خوبی روشن شود.
۵- بعد از مدت ها احمدی نژاد را گذرا بر صفحه تلویزیون دیدم. چقدر داغون بود بیچاره، هنوز کار داره تا بفهمه که یک من ماست چقدر کره داره!
۶- خیلی الکی الکی این پست رو نوشتم. حتی برنگشتم ویرایشش کنم چون کلا مدتی است حوصله ی نت را ندارم. ایشالا به زودی دوباره به دوستان سر میزنم گرچه در این مدت همه را خوانده ام ولی کامنت نگذاشته ام.




